فريد الدين العطار النيسابوري

47

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

كرد جانِ خويشتن حيدر نثار * تا بماند جانِ آن صدرِ كبار پيش مارِ غار ، صدّيقِ جهان * هم براىِ جانِ او در باخت جان هر دو جان بازانِ راهِ او شدند * جان فشانان در پناهِ او شدند تو تعصّب كن كه ايشان مردوار * هر دو جان كردند بر جانان نثار گر تو هستى مردِ اين يا مردِ آن * كو تو را يا دردِ اين يا دردِ آن ؟ همچو ايشان جان فشانى پيشه گير * يا خموش و تركِ اين انديشه گير تو على دانى و بوبكر اى پسر * وز خداىِ عقل و جانى بىخبر تو رها كُن سر به مُهر اين واقعه * مردِ حق شو روز و شب چون رابعه او نه يك زن بود او صد مرد بود * از قدم تا فرق عينِ درد بود بود دايم غرقِ نورِ حق شده * از فضولى رسته مستغرق شده . [ حكايت ] زو يكى پرسيد كاى صاحبْ قبول * تو چه مىگويى ز يارانِ رسول ؟ گفت « من از حق نمىآيم به سر * كى توانم داد از ياران خبر ؟